تبليغاتX
ღ*دنیای شیشه ای من*ღ
ღ*دنیای شیشه ای من*ღ



بي اجازت دفتر 365 برگ جديدتو دادم به خدا تا بهترين تقدير رو برات نقاشي كنه...(سال نو مبارك)
اين اولين پيام تبريكي بود كه 1min بعد از تحويل سال Inbox  ما را منور ساخت!

امسال اولين سالي بود كه سال رو دور از وطن تحويل كرديم.اونم نه يه قدم نه دوقدم بلكه 1500
 كيلومتر اونورتر!!
از قضا 20 روز از سال كهنه مونده بود كه يه روز خان بابا موقع تشريف فرمايي از اداره تصميم خودشون
رو به همگان ابلاغ كردند و ما هم چاره اي نداشتيم جز اطاعت...قرار بر اين شد كه براي اولين بار سفري به پايتخت شاه عباس خدا بيامرز و  شهر گل و ساز (به قول شاعر) همون شيراز خودمون داشته باشيم واين شد كه 24 ساعت مونده به سال نو بار سفر رو بستيم و راه كوير رو در پيش گرفتيم...چند ساعتي از حركتمون نگذشته بود كه تا چشم باز كرديم خودمون رو توي يه صحراي برهوت كه تا چشم
كار مي كرد نمك بود و نمك بود و نمك تنها ديديدم! ارزو كردم كاش شب بود و اسمون پرستاره ي كوير رو
با چشماي خودم مي ديدم... از هر دوطرف تا جايي كه چشم كار مي كرد آسمان و زمين با هم يكي شده بودند و هيچ مرزي بينشون ديده نمي شد ...اونجا بود كه حس كردم زمين گرده و اون گالیله ي نگون بخت اگه اون موقع پاش به اين كوير مي رسيد واسه فهموندن حرفش به اون مردم زبون نفهم
اونقدر مصيبت نمي كشيد!

2-3 ساعتي مي شد كه كوير كنار جاده همراهيمون مي كرد و ديگه كم كم داشت قشنگيشو از دست ميداد كه خان بابا فشار پاش رو روي پدال گاز بيشتر كرد تا هرچه سريعتر از اين منظره ي يكنواخت
خلاص شيم... از اونجايي كه پليساي وظيفه شناس جون ملت واسشون مهم تر از شب عيده،
زن و بچه شونو ول كردن اومدن وسط كوير تا مسافرا رو از وجود خودشون مستفيض كنن!...ملت ايراني هم كه....

از اونجايي كه جاده 2 طرفه بود،هموطن هاي عزيز با فداكاري تمام،مقر پنهان شدن پليساي عزيز رو به ماشين هايي كه از رو به رو ميومدن اعلام مي كردن:D تا اندكي از محبت هاي راهنمايي و رانندگي رو جبران كنند! و به همين علت بود كه درست از فاصله اي كه دوربين هاي كنترل سرعت مي تونست چِك كنه صفي از ماشينها  كه اتفاقا همشون با سرعت مجاز و با كمربند عين بچه ي آدم رانندگي مي كردن تو جاده ديده مي شد:

القصه بعد از كلي جاده نوردي به يه آبادي رسيديم كه ظاهرا يه زماني پايتخت شاه عباس ناكام بوده.
توصيفاتي كه از اصفهانيون شنيده بوديم باعث شد تا با ولع به صورت آدماش خيره بشيم و در و ديوار شهرشون رو ورانداز كنيم. وقتي چشمشون به ما ميفتاد زير چشمي يه نگاه به خودشون مي كردن تا ببينن شاخ دارن يا دُم ولي چيزي پيدا نمي كردن

پشت چراغ قرمز محو تماشا بوديم كه انگار يكي داشت ما رو صدا مي زد! وقتي سر برگردونديم
راننده ي ماشين كناري كه يه خانوم بود با قيافه اي خندون و با لهجه ي خوگشل اصفهاني گفت:
سلام ،مي تونم بپرسم پلاك (ايران 6..) مال كجاس؟! اين اولين برخورد محبت اميزي بود كه از يه اصفهاني دريافت مي كرديم !

 سريع خودمو جمع و جور كردم و با خنده گفتم :با اجازه ي شما از ...اومديم.يهو گل از گلش شكفت،
با يه ذوق خاصي گفت:خوش اومدين به اصفهون (با لهجه ي اصفهوني بُخون)،اصفهون جاي ديدني
زياد داره واااا،از اين چهار راه برين دست چپ ميره سمت زاينده رود ......و تا لحظه ي سبز شدن چراغ آدرس نصف آثار باستانيهاي اصفهان رو واسمون اعلام كرد،ما كه انتظار اين مدل مهمون نوازي رو نداشتيم تمام مدت با حوصله بهش زل زده بوديم و لبخند مي زديم
توي راه هنوز تو كف اين مهمان نوازي اصفهونيا بوديم كه 2 تا چهار راه بالاتر يه اقايي با موتور خودشو رسوند به ما و پرسيد :از كدوم شهر مياين؟احيانا آدرس نمي خواين تا راهنماييتون كنم؟!
ديگه كم كم داشت نظرم نسبت به اصفهونيا عوض مي شد!

از روي نقشه دنبال آدرس خونه اي مي گشتم كه قرار بود اونجا اتراق كنيم.حدودا ساعت 8:30 بود كه همه جلوي تلويزيون ولو شده بوديم و منتظر حاضر شدن شام بوديم.بعد از خوردن شام همه در تكاپوي تصرف بهترين جا براي خواب بودن.كه بعد از كشمكش هاي زياد 1ساعت بعد همه ي اهل بيت در خواب ناز به سر مي بردند.

فرداي اون روز ،(همون روزي كه نصفش كهنه بود و نصف بيشترش نو مي شد) قرار شد تا ظهر بريم اصفهون رو بگرديم ،موقع سال تحويل هم نهار رو توي 33 پل نوش جان كنيم.توي اون چند ساعت آتشگاه و منار جنبون و باغ پرندگان رو طواف كرديم .ساعت 2 بود كه به سمت 33 پل حركت كرديم نزديك 33پل به زور از اون ترافيك نجات پيدا كرديم و با نذر و نياز يه جاي پارك زوري پيدا كرديم! انگار همه ي مسافرا قصد كرده بودن كه سال تحويل بالاي زاينده رود باشن!

با كنجكاوي به اطرافم نگاه مي كردن و دنبال زاينده رود مي گشتم ولي چيزي حاصلم نمي شد!
از قضا زاينده رودي  كه اصفهانيا سنگشو به سينه مي زدن شده بود قد يه چشمه ،كه اونم با بستن رودخونه اين يه ذره آب باقي مونده رو با نذر و نياز زير 33 پل جمع كرده بودن تا مسافرا تو ذوقشون نخوره.

دور برمون پر بود از آدماي جور وا جور با لهجه هاي نا شناخته!
ولولـــه اي بود كه بيا و ببين! بعد از طواف 33 پل تا به خودمون اومديم ديديم جاي سوزن انداختن نيس
و موقع سال تحويل بايد سرپا حاجت بگيريم.اين شد كه دُرُس 10 min مونده به تحويل سال عزم رفتن كرديم و بنا بر اين شد كه سال تحويل پاي تلويزيون باشيم.ماشين و آتيش كرديم و را ه افتاديم.لحظه به لحظه به ساعت 3:13 نزديكتر مي شديم و هنوز تو راه بوديم.خيابونا خلوت تر مي شد و ديدن
مسافرايي كه سفره ي هفت سينشونو توي چادر كنار پارك چيده بودن عجله ي ما رو واسه رسيدن بيشتر مي كرد.تا اينكه بالاخره 3min‌ مونده به لحظه ي تحويل رسيديم جلوي در،همه منتظر باز شدن
در بوديم كه معلوم شد دسته كليد تو خونه جا مونده و انتظار بي نتيجه س. اين شد كه خان بابا ديوار
و گرفت و مثل كانگورو پريد اونور ديوار و در حياط رو باز كرد، وقتي به ساعتم نيگا كردم ديدم 1 Min
 بيشتر نمونده و هنوز يه در ديگه قفله!
وقتي قيا فه ي آويزون اهل بيت رو ديدم عزمم رو جزم كردم تا هرجور شده توي اين 1min به راهي واسه دخول پيدا كنم.اين شد كه دورو برم و نيگا كردم و چشمم به سيم آنتن افتاد كه از لاي پنجره تا بالاي پشت بوم ادامه داشت . باعث شده بود كه پنجره كامل بسته نشه!چند ثانيه بيشتر نمونده بود پس
بدون مكث به سمت پنجره شيرجه زدم و خوشبختانه همون يه فشار كافي بود تا زبانه ي پنجره از جا
در بياد و مبلهايي كه پشت پنجره بود 2 متر جا به جا بشه و منم مث لواشك وسط خونه پهن بشم!

قيافه ي مامان خانوم كه نمي دونست خوشحال باشه يا ناراحت باعث شد تا دردام يادم بره ،با روشن شدن تلويزيون پريدم بغل خان بابا و اول از همه عيد و تبريك گفتم و بعد از مدتها يه ماچ حسابي از هم
از خان بابا نصيبم شد

حالا بگذريم كه هنوزم ماجراي پهن شدن بنده سوژه ي خنده تو مهمونياس ولي فك نمي كنم امسال كسي سال رو اينجوري تحويل كرده باشه...

در ادامه ي ماجرا سفري داشتيم به شيراز كه صحنه هاي دردناك زيادي روحمان را آزرد ،مثل تخت جمشيد و پاسارگاد كه فقط آه حسرت به دل آدم ميذاره و بس!

توصيه مي كنم بچه هايي كه نرفتن حتما يه سفر اون طرفا برن ،خيلي چيزا دستگيرتون مي شه
من كه هنوز جيگرم كبـــــابه!

 


                                                                                                 پایان

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

 

      تا حالا بارون خوردی ؟

       نترس ...     چرا اونجا ایستادی ؟

      چترت رو ببند... بزار بارون ماچت کنه !!  

      باور کن هیچی نمیشه .......  فقط یه کمی تازه تر می شی ..... از دیروز ......

و حتی فردا ....    

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

دوباره سلام

درسته که کمتر میام سراغ نت ولی همیشه به یاد وبلاگم و دوستای گلم هستم

تو این پست می خوام یکی از مقاله هایی که به نظر خودم جالب بود و شاید خیلی ها با خوندنش

مشکلشون حل بشه رو بذارم.....امیدوارم بعد از خوندنش شما هم با من موافق باشید...

 


چطور با زشت بودن خود سازش کنیم (( همه زیبان اما بخون )) 

از نگاه کردن به آینه، افسرده شدن و اجتناب از دیدن تصویر خود، نامناسب جلوه کردن در محافل اجتماعی خسته شده اید؟ ناامید نشوید. در اکثر مواقع، زشتی فقط نوعی نگرش است که ما اتخاذ میکنیم. اما حتی اگر از نظر فیزیکی هم واقعیت داشته باشد، همیشه راه هایی برای غلبه بر آن وجود دارد.

مراحل

1. لبخند بزنید.چه باور کنید یا نه، این لبخند زدن یا نزدن افراد است که بخش اعظمی از جذابیت آنها را تشکیل می دهد. اگر به فیلم هایی که تابه حال دیده اید فکر کنید، کدام هنرپیشه ها بودند که همیشه خوشتیپ ترین و جذابترین تلقی می شدند؟ مطمئناً آنهایی که همیشه یک لبخند زیبا و جذاب برای بیننده ها روی لبانشان داشته اند. مغز ما طوری برنامه ریزی شده است که از نوزادی جذب لبخند دیگران می شویم و لبخند زدن واقعاً می تواند معجزه کند. مردم اگر حتی قیافه شما را به یاد نداشته باشند، همیشه آن لبخند زیبا و خنده از ته دلتان را به یاد خواهند آورد.

2. خود را زیبا تصور کنید. اکثر اوقات افرادیکه احساس می کنند زشت هستند خود را از ترس صدمه دیدن از جامعه دور می کنند. به نظر آنها، عدم پذیرش جامعه که کاملاً قابل انتظار است واقعاً شایسته آنهاست. اما اینطور نیست. هیچکس حق ندارد درمورد ظاهر شما قضاوت کند، بجز خودتان و اگر تصمیم بگیرید که خوش ظاهر باشید، حتی اگر بینی شما بزرگ باشد یا شکم بزرگی داشته باشید یا نصف صورتتان سرطانی باشد، آنچه به دیگران منعکس می کنید، فردی خوش ظاهر خواهد بود. اکثر اوقات مردم فقط به این دلیل می گویند که یک نفر زشت است که خودش چنین تصوری از خود دارد.

3. جلوی آینه بایستید، به آنچه می بینید طوری واکنش دهید که انگار یک نفر دیگر است. شما شایستگی این را دارید که حداقل با همان احترامی که با یک غریبه برخورد می کنید، با خودتان برخورد کنید. مطمئناً هیچوقت بی مقدمه به یک غریبه نمی گویید که "اه، چقدر تو زشتی!" پس با خودتان هم اینکار را نکنید. با خودتان مودب باشید و سعی کنید به هر طریقی که میتوانید به آن فردی که جلوی آینه می بینید کمک کنید تا زیباتر به نظر برسد و احساس بهتری نسبت به خود پیدا کند.

4. هر روز وقتی بیرون می روید، خوب لباس بپوشید و به خودتان برسید. این یعنی شلواری خوش قواره و پیراهنی اتوکشیده تن کنید و موهایتان را هم تا حد ممکن به زیباترین حالت خود درست کنید. شاید در اول کار به نظرتان وقت تلف کردن باشد اما آنهایی که متقاعد شده اند که زشت هستند معمولاً سعی می کنند که خود را در خانه پنهان کنند و هیچکس را نبینند. اما باز هم خودتان، خودتان را خواهید دید و این است که واقعاً مهم می باشد. وقتی عادت کنید که تمام روز خوب به نظر برسید، اتوماتیک وار تصور خواهید کرد که فرد خوش ظاهری هستید و به سایرین هم با همین تفکر واکنش خواهید داد. و این چرخه آنقدر ادامه پیدا میکند که واقعاً زیبا می شوید و متعجبانه خواهید دید که یک روز هر کس با دیدنتان، تحسینتان خواهد کرد.

5. تحمل کنید. مهم نیست که اول کار چقدر احساس حماقت کنید، اما این مراحل را خوب به یاد داشته باشید: لبخند، جذاب تصور کردن خود، محترمانه برخورد کردن با خود درست مثل یک غریبه، و زیبا کردن و رسیدن به خود. مهم نیست که تغییر طرز فکرتان چقدر طول بکشد، هیچوقت نباید تسلیم شوید. پیشرفت واقعی همیشه تدریجاً به وجود می آید.

6. از آرایشگرتان بخواهید یک مدل موی جدید روی سرتان پیاده کند، کمی آرایش کنید، و با خودتان خوب برخورد کنید. در خرید لباس بیشتر دقت کنید و چیزی را بخرید که واقعاً برازنده تان باشد.

7. دریچه قلبتان را برای دوستی باز کنید. خواهید دید که وقتی دوستان بیشتری داشته باشید، اعتماد به نفستان تا جایی بالا می رود که خودتان را واقعاً زیبا خواهید دید.

 

نکات

·یادتان باشد، بعضی از افراد جذاب محبوب ما چندان هم زیبا نیستند. باربارا استرایساند و کارول برونت واقعاً نمونه بارز زیبایی به حساب نمی آیند اما ما آنها را به خاطر روحیه جذاب، دلپذیر و پرانرژیشان دوست داریم. زیبایی خنده ماست؛ به شکل ابرو نیست بلکه در نحوه استفاده شما از آن ابرو است.

·زیبایی نیز به همان اندازه زشتی یک فریب است. آرایش صورت هنرپیشه محبوبتان را بردارید و آنوقت است که شوکه می شوید که دقیقاً قیافه دوران دبیرستان شما را دارد. حتی اگر زشت هم نباشد، یک دست لباس زشت و بی قواره تن او کنید و ببینید که چقدر زشت به نظر خواهد رسید.

·اعتماد به نفس از زیبایی ظاهر جذب کننده تر است. صاف بایستید، سرتان را بالا نگه دارید و در چشمان مردم خیره شوید.

·یادتان باشد که همه جوانب ظاهر برای همه افراد زیبا نیست و خیلی اوقات ویژگی هایی که به نظر یک نفر زشت می آید برای دیگران زیبا است.

·اگر نمی دانید که چطور باید خوب لباس بپوشید، کسی از اطرافیانتان را که به نظرتان فردی خوش لباس است که پیدا کنید و ببینید که چطور لباس می پوشد و لباسهایی را در کمدتان پیدا کنید که شبیه سبک لباس پوشیدن او باشد. راحت و کلاسیک لباس بپوشید. اگر به نظرتان می آید که شکمتان از شلوار جینتان بیرون زده است مطمئن باشید که آن شلوار هیچ زیبایی به شما نخواهد داد پس دور بریزیدش.

·یک مدل موی جدید برای خود انتخاب کنید. شاید تعجب بکنید که یک تغییر ساده در مدل مو چطور می تواند ظاهر شما را از این رو به آن رو کند.

·همیشه به خودتان بگویید که زیبایید چون واقعاً هستید.

·یادتان باشد، زیبایی مسئله ای کاملاً نسبی است. برای تحت تاثیر قرار دادن یک نفر ظاهرتان را تغییر ندهید. بهترین کار این است که همیشه خودتان باشید.

·به خاطر بسپارید فقط خودتان بدترین منتقد خودتان هستید.

 

وقتی اعتماد به نفس در شما ایجاد شد، مطمئناً دیگر خیلی به خودتان سخت نخواهید گرفت.

 

هشدارها

·اول از همه اینکه، بدانید که شما زشت نیستید! همه فکر می کنند که اشکالی دارند درحالیکه در واقعیت آن افراد زیباترین و جذاب ترین ها هستند.

·هیچوقت از مردم نپرسید که آیا فکر می کنند شما زشت هستید یا نه. ممکن است واقعاً اذیتشان کند. از این گذشته، مطمئناً اگر زشت هم باشید، آنها مستقیم این را به شما نخواهند گفت.

·آشکار است که شما زیبا هستید. رمز موفقیت فقط در اعتماد به نفس است. و بهترین راه برای به دست آوردن این است که دوستانه تر با مردم برخورد کنید. برای شروع مکالمه پا پیش بگذارید و از دیگران سوال کنید، همین مکالمات آشنایی هایی به وجود می آورد که این آشنایی ها منجر به دوستی می شوند. و آنوقت است که مردم واقعاً می بینند که چقدر زیبا هستید.

 

 


  چطور بود؟

         تا بعد......

 

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

بد نيست به نکته‌هاى زير هم توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته
ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ، تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،  يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،  وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،  اگر کفش و لباس داريد،  گر تختخواب و سرپناهى داريد،  در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. 

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،  شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد. 

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است. 

2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 

به قول يکنفر:

         طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، 

         طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد، 

          طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

          طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

 

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

 

كجاست جاده اي كه مرا به تو برساند،

 كجاست كسي كه آسمان را به من نشان دهد

دلم از اين ابرها گرفته.....

 

 

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

اینجا ایران است...


ادامه مطلب

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |

خصوصیات دانشجویان کشورهای مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(action) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید

 
گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند

 
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید

 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد

 
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند

 
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود!
اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شودولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!
(فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند!
همه کار می کند جز اینکه درس بخواند. نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
 از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید

توسط *•. .•*مسافر كوچولو *•. .•* |



شاید آن روز که سهراب نوشت...

*•. .•* *•. .•**•. .•*

تا شقایق هست; زندگي بايد كرد

*•. .•* *•. .•**•. .•*

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

*•. .•* *•. .•**•. .•*

بايد اينگونه نوشت...

*•. .•* *•. .•**•. .•*

هر گلي هم باشي زندگي اجباريست!

*•. .•* *•. .•**•. .•*

زندگي بايد كرد...


eblis_koochoolo0o0@yahoo.com








.::دنياي شيشه اي من(مسافر كوچولو)::.
.::@metalsoft-co - اس ام اس|عکس خفن|موبایل@::.
.::اخبار شهرستان شاهرود::.
.::این هفت نفر::.
.::بربال فرشته (فرشته)::.
.::صداقت(مهشید و مهناز)::.
.::كاش قلبها در چهره ها بود(آبجي گلم)::.
.::بهترین ها در...::.
.::دلشکسته(آرش)::.
.::بن بست::.
.::روزانه های آزاده::.
.::دوست تنها::.
.::دل نوشته(ميثم)::.
.::افسون::.
.::داستان من و ريحانه::.
.::مسافر(ساده دل)::.
.::دل آبي به دنبال دلهاي آبي(الهه)::.
.::دل شكستن هنر نمي باشد::.
.::عشق من بر منو بر روزگارم دل نبند(دنيا)::.
.::readytemplate.net::.
.::شاهرود جزيره ي تنها(مصطفي)::.
.::شبح آينه پوش::.
.::شاهرود شهر عشق(محمد علي)::.
.::born in virgo &Gemini::.
.::خدايا برزخم فرداست چرا امروز مي سوزم(سارا)::.
.::دردنامه اي براي خويش(بهروز)::.
.::باران عشق (آرمان)::.
.::ورودي 86 دانشكده پزشكي بندر عباس::.
.::تو هم اشك مرا معنا نكردي (سعيد)::.
.::قروقاطي(گروهي)::.
.::كاكتوس دانلود (مرتضي)::.
.::سوز دل تنها (آرزو به دل مانده)::.
.::عاشقانه ها(نيما)::.
.::هرچه دل تنگت مي خواهد(اميد)::.
.::مست وتنها (آوريل)::.
.::نداي عشق(مجيد و آرزو)::.
.::ghajarboy picture(مجتبي)::.
.::بيا تو تنهايي (دانيال)::.
.::بهترين مركز دانلود موزيك (كاوه)::.
.::پاردانلود(محمد)::.
.::زندوني عشق(حامي)::.
.::هواداران راديو جوان::.
.::عاشق شدن يعني زندگي دوباره(سهراب)::.
.::سلام بر عشق (عليرضا)::.
.::آخر شيدايي::.
.::بي خيال (پگاه)::.
.::آموزش -دانلود -سرگرمي(حاج احسان)::.
.::يك سبد ترانه(راديو جوان)::.
.::عشق(عاشق تنها)::.
.::بچه باحال::.
.::بچه هاي كلوب شاهرود(متين)::.
.::بكس باحال شهرمون::.
.::گناهكارترين عاشق (تنهاي تنها)::.
.::پسر جنوب(مصطفي)::.
.::جديدترين ترفندهاي هك وبوت(احسان)::.
.::اس ام اس - جك -طنز::.
.::عكس عكس::.
.::آپلود عكس::.
.::موندن هرگز(يه مسافر خسته)::.
.::تنهاي تنها(م‍ژگان)::.
.::تا بي نهايت (شهرزاد)::.
.::كدهاي خفن جاوا اسكريپت::.
.::کلیپ ،تم ،نرم افزار،...::.
.::كليپ ها وتم هاي مبايل (admin)::.
.::دانلود آهنگ::.
.::سلطان جاوا اسكريپت (حسين)::.
.::دبيرستان فرزانگان شاهرود::.
.::دبيرستان اميدهاي فرداي شاهرود::.
.::ستاره باران(آرش)::.
.::گالري عكس هنرمندان خارجي::.
.::تصاوير متحرك::.
.::دنياي عكس(روزبه)::.
.::فاطمه دوست دارم(محمد)::.
.::عشق بی پایان(فاطمه)::.
.::عکس .عکس::.
.::گفتگوی انلاین::.
.::شاهوار::.
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme